روزنامه مردم نو پیوند: http://mardom-e-no.com/index.php?id=1831
سخنراني دكتر مرديها در زنجان:
ليبراليسم حاصل تجربه مكاتب ديگر است
(تاریخ ارسال: 12/05/07) عدالت در جايي مطرح مي‌شود كه كسي عاقلانه و عامدانه تقسيمي انجام دهد ولي در ‌آن توزيع مناسبي صورت نگيرد و توضيح ليبراليسم در اين خصوص چنين است كه عدالت در بازار و فضاي اقتصادي جامعه مثل باراني است كه در باريدن يا نباريدن آن، موضوع عدالت مطرح نيست. @@

• سميه ميناخاني

”ليبراليسم مدافع امپرياليسم نيست، هرچند كه كشور آمريكا به عنوان يكي از بزرگترين مدافعان آن بوده ولي اين بدان معنا نيست كه ليبراليسم مورد نظر ما آمريكايي است“.
اين موضوع براي آناني كه عصر روز چهارشنبه مي‌خواستند پاي صحبتهاي”مرتضي مرديها“ در جمع مدعوين سازمان دانش‌آموختگان ايران اسلامي شعبه زنجان بنشينند مطرح شد تا اين استاد دانشگاه و صاحب‌نظر در حوزه فلسفه سياسي به دفاع از اين تفكر بپردازد.
”ادعاي اينكه يك نظريه به تمام خواسته‌‌هاي جامعه پاسخ دهد از مد افتاده و به دشواري مي‌توان به حسن انديشه و هوشمندي كسي كه چنين دفاعيه‌اي را مطرح مي‌كند اطمينان كرد“. مرديها اين موضوع را با اشاره به داستاني از صادق چوبك مطرح نمود و سخنانش را چنين ادامه داد: در اين داستان فردي با ميموني كه داشت به دوره‌گردي مي‌پرداخت از قضا يك روز اين فرد مرد و حيوان او كه دركي از مرگ نداشت مدتي در آنجا ماند ولي بعدها به حكم غريزه‌اش خود را آزاد يافت ولي همچنان قلاده‌اي را در گردن حمل مي‌كرد. حالا مَثل زندگي ما نيز چنين است كه اگر از زنجير‌هاي دنيايي خلاص شويم باز هم زنجير سرنوشت با ماست و اين در زندگي بشري وجود دارد و سبب مي‌شود كه انتظاراتمان از يك مكتب محدود شود.
دو روايت مختلف از مكتب ليبراليسم ادامه‌دهنده سخنان مرديها بود كه وي با اشاره به آ‎ن افزود: سالها پيش، دنيا دنياي فئودالي بود كه با شروع به ساخت كشتيهاي مختلف و توليد مازاد برمصرف، قضيه تجارت مطرح شده و پديده‌اي به نام بورژوازي تجاري و صنعتي به وجود آمد و با ظهور اين طبقه اجتماعي قدرت مطلقه پادشاهان تهديد شد. اما مباحثي كه اين طبقه در قالب ليبراليسم مطرح مي‌كرد نمي‌توانست چندان فراگير باشد و برخورد با جنبشهاي كارگري در قرن 19 نمونه‌اي از آن است كه در واقع نشان مي‌داد تفكر ليبراليسم فقط مدافع طبقه متوسط است و اگر به آزادي اعتقاد دارد، منظورش آزادي تجارت و ماليات براي طبقه خودش است نه براي طبقه پايين‌تر از‌ آن.
مرديها اين نوع تفكر ليبرالي را به عنوان ”ليبراليسم ايدئولوژيك“ مطرح كرده و گفت: برابري موردنظر اين تفكر ناظر بر افرادي بود كه بالاتر از طبقه متوسط بودند و مي‌خواستند آنها را با خود برابر كنند نه كساني چون زنان، كارگران و سياه‌پوستان را كه در طبقه پايين‌تري قرار داشتند.
در مقابل اين نوع تفكر، استاد دانشگاه علامه طباطبايي به ”ليبراليسم به معناي عام كلمه“ نيز اشاره كرده و ادامه داد: بعد از جنگ جهاني دوم ليبراليسم متعلق به طبقه متوسط نبود چون جهان در حال توسعه و گسترش بوده و در ايران نيز بعد از حكومت رضاشاه قشر جديدي به نام متوسط كه اغلب كارمند دولت بودند به وجود آمد و از اين نظر ما مي‌توانيم ادعا كنيم كه در آينده‌اي نزديك اكثريت جامعه‌مان به طبقه متوسط مرتبط خواهند شد.
اما تجربه‌اي كه ليبراليسم در دوران حيات خود از ساير مكاتب به دست آورد سبب شد كه به قول مرديها اين مكتب به زندگي خود با يكسري تغييرات ادامه دهد: در تجربه‌اي كه ليبراليسم به خصوص از كمونيسم به دست آورد فهميد براي ادامه حيات بايد از يكسري ادعاهاي مختلف دست بردارد و ادعاهاي عامتري را مطرح كند و به همين دليل داعيه‌هايي مثل‌آزادي را از چهارچوب طبقه متوسط خارج كرد و شمول بيشتري به آن داد به همين دليل در ربع قرن آخر سده بيستم، ليبراليسم نماينده ايده يك جريان مشخص اجتماعي نبود. بلكه در برابر مكاتب شكست خورده، حرف تازه‌اي زد و گويي حاصل تجربه دو سه قرن گذشته است.
اين عضو هيئت علمي دانشگاه علامه طباطبايي ليبراليسم را در عرض مكاتب ديگر ندانسته بلكه حاصل تجربيات يكي دو قرن گذشته عنوان كرد كه يكي از نشانه‌هاي آن بي‌نيازي به ابزاري بود كه مكاتب ديگر بر آن تأكيد داشتند. وي وعده بهشت را از ادعاهاي برخي مكاتب كنوني اعلام كرد كه در مقابل آن ليبراليسم معتقد است انسان مي‌تواند جنگجو يا با گذشت باشد ولي هيچ كدام از اين دو پايدار نيست چون ما انساني هستيم كه به دنبال آرامش و آسايش بوده و مي‌توانيم به سمت دنيايي برويم كه هركس به فكر خودش بوده و لي در حركت به سمت اين هدف مي‌توان كمترين فشار را به ديگران آورد.
دكتر مرتضي مرديها اين موضوع را برداشت خود از ليبراليسم معرفي كرد كه اصلي‌ترين شعار آن آزادي است و مي‌تواند ما را ضمن حركت به آن سمت، به معيشت و امنيت هم برساند.
وي برخي انتقادات را نيز بر اين مكتب وارد دانست كه از جمله آن اختلاف طبقاتي و محدوديت مذهب است اما اعتقاد خود در اين خصوص را نيز چنين مطرح كرد: ليبراليسم ناگزير از برخي اختلافات طبقاتي است و نبايد دنبال اين بود كه دنيايي بدون انقلاب طبقاتي داشت چون آن جهان را بايد خدا بسازد، اين موضوع مثل آن است كه من استعداد زيادي نداشته باشم و به جنگ با شما برخيزم تا استعدادم را افزايش دهم و اين چيزي است كه شدني نيست.
پس اختلاف طبقاتي عيب مكتب ليبراليسم نيست بلكه عيب دنياي ماست البته اگر بتوان آن را عيبي تصور كرد.
وي از قانون‌مداري در تفكر ليبرالي يادكرده و افزود: اين قانون‌مداري به خاطر ترس ازخدا و يا وجدان نيست بلكه به دليل نفع شخصي است كه به خود افراد در اين سيستم مي‌رسد.
اين استاد دانشگاه به خواسته حاضران به توضيح ارتباط عدالت و ليبراليسم نيز اشاره‌اي كرده و در مورد آن گفت: عدالت در جايي مطرح مي‌شود كه كسي عاقلانه و عامدانه تقسيمي انجام دهد ولي در ‌آن توزيع مناسبي صورت نگيرد و توضيح ليبراليسم در اين خصوص چنين است كه عدالت در بازار و فضاي اقتصادي جامعه مثل باراني است كه در باريدن يا نباريدن آن، موضوع عدالت مطرح نيست.